دل نوشته های عاشق نگران
درباره وبلاگ


آبانـــــــــــــــی هستم ..... اگر دیدی یک آبانی در برابر خطای تو از غرورش گذشت مطمئن باش تو را بیشتر از آنچه در متخیله ات میگذرد دوست داره ﯾﻪ آباني ﻧﻪ ازت توضیح میخواد ، ﻧﻪ ﺩنبال دلیل میگرده ، نه دیگه کاریت داره ! ﻭﻗـﺘــﯽ ﺣـــﺮمته رابطه رو شکستی ، ﻓـﻘﻂ نگاهت میکنه ، ﺳـــﮑــﻮﺕ میکنه ﻭ ازت فاصله میگیره... همین

پيوندها
آموزش آشپزی
آموزش کیک وشیرینی
اس ام اس
جی پی اس موتور
جی پی اس مخفی خودرو

تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان دل نوشته های عاشق نگران و آدرس scorpio.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.









آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 135
بازدید دیروز : 47
بازدید هفته : 184
بازدید ماه : 183
بازدید کل : 15208
تعداد مطالب : 137
تعداد نظرات : 16
تعداد آنلاین : 1

نويسندگان
لیندا فلیحی

آخرین مطالب
<-PostTitle->


 

بوی غربت میدهم اما غریبه نیستم

گر چه میدانم که عمری در غریبی زیستم

مثل رودی بستر این خاک را طی کرده ام

تا بفهمم عاقبت در جستجوی چیستم

در عبور از لحظه ها بر روی پای اشتیاق

لب شکست از خشکی

اما همچنان می ایستم

روزگار بقیه عمر سبزم را ربود

گر چه اینجا هستم اما در حقیقت نیستم

ای فریماه شب تار یاریم کن

تا بدانم سایه گمگشته ای از کیستم

 
دو شنبه 15 مهر 1392برچسب:دل نوشته هاي من ,نوشته هاي من , :: :: نويسنده : لیندا فلیحی

خدايا خيلي دلم گرفته از ادما....از انسانهائي كه ادعا ميكنند دوستم دارن و هميشه دعام ميكنند اما

ميدونم و ميبينم كه حاضر نيستن زنده اتو ببينن يا يه لحظه خوشحاليتو ....

خدايا دلم براي روزهاي بچگيهام تنگ شده ...اون موقعها بنظرم راست بود ..دوستيها خالص بود....

دوست داشتنها زيبابود ...بدون ريا بدون دروغ بدون حسادت بدون بدي ...آخ خداجونم چي شده ؟؟؟

ادما چرا عوض شدن ؟؟؟انگار از اون بالا نديدي !!!خدايا چرا اخه ؟؟؟؟چرا ادما بهم دورغ ميگن اينهمه ؟؟

دنيات همش تنفر و دروغ شده ....از همه بدم اومده ادما يكرنگ نيستن ...ديگه تو اين دنيا نميتونم

به كسي اعتماد كنم همه كساني كه رو كه دوست داشتم و فكر ميكردم عزيزان من هستن همشون

دروغگو ودورو هستن ....خدايا دلم خيلي واسه خودم تنگ شده ...خدايا معجزه ايي كن ...

خدايا منو ازاين حس بد ..از اين فكرا .... نجات بده ...

خدايا كمكم كن ...معجزه اي كن ...آرامشو بهم برگردون ...خدايا هيچي نميخوام ازت خودت منو خوب

ميشناسي ولي هميشه هر لحظه بهم كمك كردي و هميشه بمن لطف كردي ...

خدايا از اين حس بد ...نجاتم بده ...خدايا خدايا خدايا

 
شنبه 23 شهريور 1392برچسب:دل نوشته هاي من,عشق ,عشق ورزيدن,, :: :: نويسنده : لیندا فلیحی
عشق ورزیدن را معنا کن !

آشنایان طریقت عشق، در دنیا اندک‌اند ، به همین دلیل است که مردم دنیا در بیراهه‌های احساس بدبختی، سرگردانند.

همه دوست دارند عشق را تجربه کنند ، همه دوست دارند عاشق باشند ، همه دوست دارند محبوب و معشوق باشند اما هیچ‌کس زحمت آموختن هنر عاشقی را بر خود هموار نمی‌کند.

عاشقی هنر بزرگی است ، تو با استعداد بالقوهٔ عاشقی به دنیا میایی اما این استعداد را باید به فعلیت برسانی ، باید استعداد بالقوهٔ عشق ورزیدن جامهٔ واقعیت بر تن کند.

اولین شرط عاشقی بیداری است ، مردم در خواب غفلت‌اند ، آنان طالب عشق‌اند اما از آنجا که در خواب غفلت روزگار می‌گذرانند تلاششان نتیجهٔ عکس می‌دهد.

آنان عشقشان را نابود می‌کنند ، آنان توان بالقوهٔ عشق ورزیدن را در خود زندانی می‌کنند ، آنگاه در فضای ابری و گرفتهٔ یک زندگی یکنواخت و ملال‌آور دچار احساس بدبختی می‌شوند.

آنان سرنوشت خویش را مقصر می‌دانند ، خدا را مقصر می‌دانند ، زمین و زمان را مقصر می‌دانند ، جز خود را.

کسی که بیدار شده است ، هیچ‌کس‌ را جز خود مقصر نمی‌داند زیرا نیک می‌داند که امیالش با اعمالش هم‌خوانی ندارند ، او می‌داند که امیال و اعمالش در تناقض‌اند.

مجنون دلش رو به‌سوی خانهٔ لیلا دارد اما نافهٔ اراده‌اش به‌سوی طویله و به جانب کرهٔ خواهش‌های روزمرهٔ خود می‌چرخد ، بدین‌سان مجنون دل نه به خانه پُرشوکت لیلای عشق می‌رسد ، بلکه خود را در طویلهٔ ملال‌آور و بویناک زندگیِ روزمره می‌یابد.

نخستین شرط عاشقی، بیداری است ، هنر بیداری آستانهٔ ورود به کاخ پرشکوه هنر عشق ورزیدن است.

هنر عشق ورزیدن ، رمز سعادتمندانه زیستن است.
 

دلتنگ که باشی ، آدم دیگری می‌شوی
خشن‌تر.. عصبی‌تر.. کلافه‌ تر و تلخ‌ تر
و جالبتر اینکه ، با اطرافیان هم کاری نداری
همه اش را نگه میداری
و دقیقا سر کسی خالی میکنی ، که دلـتنگ اش هستی . . .

 

 

 
دو شنبه 21 مرداد 1392برچسب:دل نوشته هاي من ,حرفهاي دلتنگي , :: :: نويسنده : لیندا فلیحی


این روزها احساس می کنم وقتی می نویسم خدا چشمهایش را می گیرد و وقتی می خوانم گوشهایش را...صادقانه بگویم فکر می کنم خدا هم از سادگی من و حرفهای تکراری ام خسته شده است ...

 

صفحه قبل 1 2 3 4 5 ... 14 صفحه بعد